تبليغاتX
سرنوشت
عشق او بود که زندگی را به من آموخت
امروز تولدمه تولد من

تا حالا هیچ کس بهم تبریک نگفته

انگار همه فراموش کردند

گلایه ای ندارم درگیر زندگی هستند و در گذر از زندگی




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 10:34 توسط ..:: مینا ::..

 
به امید باز گردیم پیش از انکه نا امیدی نابودمان کند
(نادر ابراهیمی)

بیشترین چیزی که من و تو امروز به آن محتاجیم امید است. امید به رویشی سبز در این زمانه ی سیاه...
نگذاریم که سردی ناامیدی و دلمردگی بهارفردایمان را از ما بگیرد.
امید را به هم بیاموزیم و به هم هدیه دهیم... (آق بهمن)



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت 9:47 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 16:36 توسط ..:: مینا ::..

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت

در آن هنگامه جان خویش را ساخت.


همه خاکسترش را باد می برد

وجودش را جهان از یاد می برد.


تو هم چون آتشی ای عشق جانسوز

من آن دیوانه مرد آتش افروز.


من آن دیوانه ی آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم.


بزن آتش به عود استخوانم

که بوی عشق بر خیزد ز جانم.


خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی ها.


به غیر از مردن و از یاد رفتن؛

غباری گشتن و بر باد رفتن؛


در این عالم سر انجامی نداریم
چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم.


لهیبی هم چو آه تیره روزان،

بساز ای عشق و جانم را بسوزان


بیا، آتش بزن، خاکسترم کن،

مسم، در بوته ی هستی زرم کن.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 12:6 توسط ..:: مینا ::..

وقتی کسی رو دوست داری

 حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی

فقط یه بار نگاش کنی

 به خاطرش داد بزنی

 به خاطرش دروغ بگی

 رو همه چی خط بکشی

حتی رو برگ زندگی

 وقتی کسی تو قلبته

 حاضری دنیا بد بشه

 فقط اونی که عشقته

  عاشقی رو بلد باشه

 قید تموم دنیارو

به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی

 تا دل اونو نشکنی

 حاضری قلب تو باشه

 پیش چشای اون گرو

 فقط خدا نکرده اون

 یه وقت بهت نگه برو

 حاضری حرف قانونو

 ساده بذاری زیر پات

 به حرف اون گوش کنی و

 به حرف قلب باوفات

حاضری مسخرت کنن

 تموم آدمای شهر

 امّا نبینی اون باهات

 کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری 

به خاطرش گریه کنی

 بگی که محتاجشی و

به شونه هاش تکیه کنی




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 13:52 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 13:46 توسط ..:: مینا ::..

 تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/06ساعت 10:42 توسط ..:: مینا ::..

tifooses.coo.ir



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت 14:45 توسط ..:: مینا ::..

 

آسمان ، تکیه به دستان تو دارد  عباس

 

مرغ دل، خانه در ایوان تو دارد عباس

 

 

در حریمت نه فقط  دلشدگان  حیرانند

 

عشق هم دست به دامان تو دارد  عباس

 

 

شب ازآن لحظه که چشمان توخاموش شده ست

 

رنگ گیسوی پریشان تو دارد  عباس

 

 

ابر هر گاه که می بارد از انبوهیِ بغض

 

شرم از تشنگی جان تو دارد عباس

 

 

طور عشق است نگاه تو و موسای دلم

 

بهره از  مشرب  عرفان تو دارد  عباس

 

 

خیمه ها تشنه ی آبند و لبِ دشنه ی رنگ

 

صحبت از شام غریبان تو دارد عباس




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت 16:50 توسط ..:: مینا ::..

                         اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه

            بدون براش مهمی

           اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد

            سمت تو بدون براش عزیزی

          اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه

               بدون واسش قشنگی

            اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات

            اشک می ریزه بدون دوست داره

             اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

            بدون عاشقته

             اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه 

             بدون دیوونته

            اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که

               براش همه چی بودی

           اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که

               بدونه تو می میره

           اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که

               بدون تو مرده

           اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن

              بدون واسه خاطرتومرده 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/05ساعت 9:28 توسط ..:: مینا ::..

 

باران را خیلی دوست دارم.خیلی بیشتر از آنچه تصورش را کنی.همینقدر بگویم كه وقتی باران میبارد امكان ندارد مرا زیر سقف یا هر سایه بان دیگر اگر تو اجازه دهی ببینی.باران كه می آید عاشق می شوم عاشقتر از همیشه و شروع می كنم به كوچه گردی.كوچه ها اگر چه عاشقانه نیستند اما ترانه های من از آنجا به معراج عشق می روند. حال فهمیدی چرا امروز به یکباره دلم هوای رویت را کرد .

آری نم نم باران می بارد و من باز دلم هوایی شده است دلم هوای هرم نفسهایت و چشمهای دریاییت را کرده است.دلم هوای نگاه پاک و معصوم را کرده است دلم هوایی است و در گوشه های دلت پر      می زند

میخواهم ساده بگویم وساده بسرایم سرود عشق زندگیم را می خواهم ساده از بودن هایت بگویم از مهربانیهایت از وجودت آری از آنچه که موجب زنده بودنم گشته است از تو میگویم

حال باز هم از من می پرسی که چرا دلگیری نازنینم برای تو دلگیرم ساعت ها برایم سخت میگذرند منتظرم زمان به پایان برسد و من هم به پایان رسم به پایان انتظار نمیدانی چه حس زیباییست که تو را  در کنارم حس می کنم نمیدانی چقدر لحظه هایم با شکوه است زمانی که از تو دم می زنم نفسهایم به شماره می افتد و قلبم آری قلبم این اسب سرکش و چموش برای تو بی تابی می کند کاش می دانستی که لحظاتم چگونه حرمت یافته اند کاش می دانستی چگونه این من منی که بی تو هیچ بودم چگونه به درجه رفیعی رسیده ام آری حقیقت همین است  عشقم به خالق ابدی و خدایم چندین برابر گشته است روبه درگاهش میکنم با تمام وجود میگویم خدای مهربان ای رحیم ای کریم ای غفور چقدر مهربانی چقدر....... خدای من هر چه را که در دل آرزو می کنم به من هدیه می دهی چگونه سپاسگذارت باشم چگونه این بنده حقیرت را در آغوش کشیده ای که با صدای نفسهایم  حست         می کنم دوستت دارم خدایا به خاطر همه دادها و ندادهایت به خاطر تمام چیزهایی که از من گرفتی و در عوض کسی را به من بخشیدی که بهترین مخلوق توست خدایا دوستت دارم.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03ساعت 12:52 توسط ..:: مینا ::..

ای مهربانترین.....

             با تو ام های تو ای پاکترین...!!!!

                         تو ای همراه .....همراه لحظه های تنهاییی

     ... همیشه مهربان فریاد رس ....ای دوست ... ای عشق .... ای راز....

         مرا ببخش.....!!!!

               سنگین ارام پر نفوذ نگاههایت در گیجی مبهم افکارم سوسو میزند ....

        و من آنقدر در با تو بودنهایمان غرقم.... که ... گویی  واژه ها ...رنگ باخته اند....

مرا ببخش ... ان هنگام که باید فریاد زنان عشقت را به گوش زمانها برسانم ....خاموشی می گزینم .......

آن هنگام که در گر مای لمس حضور نوازشهایت از خود بر خود می بالم....

نگاههایم آنقدر ها که باید..........          و شاید آنقدر ها که شاید.....

                 ماندن همیشگی دستانت را التماس نمی کنند....

ای همیشگی...!!!

                ای باور امن در لحظه های بودن و ماندن .....

                                                            ای عزیز شکستنی....!!!

ای غریبانه آرامش نا ارامم .... در لحظه های بی قراری....!!!

مرا ببخش.....                                                                                       

در آن همه هنگام بی قراریهایت....

در آنهمه دیرینه بی پایان لحظه های غصه هایت........

                  ضعف نا توانی شانه هایم را به مهرت ببخش!!

مرا ببخش ای ماندنی!!

                  ای صدای ارامبخش......

                                              ای جاری از هوا.....نگاه .... از عشق و نور و ما ...

ای جاری در من....!!

 ای که آغوشت تنها مامن بی کسی های آغوش سرد و تنهای من شده....

 ای عشق  ای مهربان

مرا ببخش به خاطر تمام ندانم هایم

به خاطر ازارهایم به خاطر هق هق های گمشده ام

مرا ببخش

اگر که باید....

در آنهمه گاه و بی گاه ..... عشقت را ..... بودنت را.... ماندنت را.... حضورت را.... نگاهت را .....

بر بودنها و ماندنها ..... که بر آدمیان فریاد نمی زنم....

مرا ببخش....اگر که ناتوان حنجرهء بی صدایم.... ناتوانتر از آن است که بر دنیا فریاد بزندت و بر تو ببالد.... که بر خود ببالد....!!!

مرا ببخش که گاه کلمات را در خاطرات .... افکار...و لحظه هایمان گم می کنم.....

که عاشقم بر تو!!!

که عاشقم بر تو!!!!

عاشقانه غزلواره های ناتمامم یک به یک .... نفس به نفس.... تقدیم به تو باد.....تا آخر بودنها....

که عاشقانه عاشقم بر تو...!!! که عاشقانه عاشقم بر عشق.....!!!

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/10/01ساعت 11:41 توسط ..:: مینا ::..

 

 عاشق،

بر برگ سفیدی به سفیدی قلب مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را

 

ودر پشت پنجره تنهاییم بگذار تا که بر من بتابد وروح یخ بسته ام را

 

حرارتی جاودانه بخشد بر برگ سفیدی به سفیدی قلب مهربانت

 

نقاشی کن امواج ابی دریا راتا ماهی کوچک قلبم در ان ارامش ابی

 

از حس بی تابی رها گردد نقاشی کن اسب چابک عشق را تا مرا ببرد

 

به انجایی که فقط تو باشی ومن باشم و عشق ونور برایم نقاشی کن

 

نم نم باران را تا شوره زار خشک تنهاییم دشتی سر سبز گردد

+

 

+



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 16:40 توسط ..:: مینا ::..

سلام نازنینم

می دونم دیگه هرزگاهی میایی بهم سر می زنی

میایی و دست نوشته های این دل عاشق رو می خونی

بخون با تموم وجودت و ببین این دل چه شیدا و دیووانه وار به تو فکر میکنه

با تو نفس می کشه و با عشقت نگاهت و نفسهات جون میگیره

عشق نازم

این نوشته های حرفهای تک تک سلولهای وجودمه که تو رو فریاد می زنن

 پشت هر کلمه ، هر شعر و هر یادداشتم کوهی از حرفهای نگفته است که گذاشتم سر فرصت بگم

مهربونم خیلی دوست دارم دیوونه وار دوست ارم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 16:29 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 16:27 توسط ..:: مینا ::..

 

دلم گرفت

من از مثبت زمان
ز کینه های مردمان

ز آرزو
ز عشق بی وضو
دلم گرفت

ز طعنه های دوستان
ز مرگ پاک بوستان
ز پنجره ای که بسته شد
ز چشم انتظار دل که خسته شد
دلم گرفت

ز حسرتی که بر دل است
ز پای دل که در گل است
ز گفتنی که مشکل است
دلم گرفت

من از وفا من از صفا
من از هوا من از زمین
دلم گرفت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 13:0 توسط ..:: مینا ::..

سلام

چقدر دلم برای این صفحات دلتنگی تنگ شده بود

دوباره دارم براش از همه زندگیم می نویسم

خوشحالم خیلی خوشحال بعد از مدتها اومدم دوباره دارم عمیق نفس می کشم

خدایا شکرت

به خاطر همه دادهات و نداده هات

به خاطر همه اونهایی که بهم دادی و همه اونهایی که ازم گرفتی

نازنینم عشق پاکم سلام

آره با توام سلام

دوباره اومدم که از تو بنویسم از مهربونیات مهربونترین مخلوق خدا




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21ساعت 15:16 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت 9:20 توسط ..:: مینا ::..

 برای تو مینویسم

 از درون فاصله ها  

 بوی عشق می دهی

  ای غریبه

برای تو می نویسم

که نگاهت را از پشت دیوارهای شهر

میبینم

وچه عاشقانه نگاهیست

و لبخندت را

بر لب خود تجربه می کنم

نامت را نمی گویم

می ترسم که مبادا

بشکند زیبایی دل بستن را

نامت را در قلبم حک می کنم

تا بمانی و بدانی دوستت دارم

ای غریبه می شناسمت

تو از جنس نور

و از تبار مجنونی

و خداوند در دل مهربانت

خانه دارد

روح بزرگت را

می ستایم

و آرزو می کنم

که همیشه

غریبه بمانی

مبادا که

آشنایی جدایمان بکند

غریبه

دوستت دارم

به وسعت دل عشاق جهان




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19ساعت 9:12 توسط ..:: مینا ::..

 

 

ببار بارون٬شاید آروم بگیرم

 

ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است

 

تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است

 

ببار ای مهربون قلبم شکسته

 

ببار ای همزبون٬تنها و خسته

 

صدای چک چک آواز خوندن

 

ترانه تو قفس آوای بودن

 

ببار حالا از این درد زمونه

 

که تنها منو کرده دیوونه

 

بازم دلم بهانه کرده




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/11/20ساعت 15:43 توسط ..:: مینا ::..

 

               

تو را گم کرده ام امروز

وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین است

                                       وچشمانم که تا دیروز

                                      به عشقت می درخشید

                                      نمی دانی چه غمگینند

                              پر از دلشوره ام ، بی تاب و دلگیرم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 12:35 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 10:9 توسط ..:: مینا ::..

کمک کن

برای خواب معصو مانه عشق              کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت              کمک کن با تن هم پل بسازیم

 

کمک کن سایه بونی از ترانه              برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه                   برای زخم شب مرهم بسازیم

 

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو               میون سفره شب تو با من

بذار بین من وتو  دستای ما                 پلی باشه واسه از خود گذشتن

                                     *****

تو رو می شناسم ای شب گرد عاشق       تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست                که از ایل و تبار عاشقایی

 

تو رو می شناسم ای سر در گریبون        غریبگی نکن با هق هق من

تن شکستتو بسپار به دست                    نوازش های دست عاشق من

 

بذار قسمت کنیم تنها یی مونو                میون سفره شب تو با من

بذار بین من وتو د ستای ما                  پلی باشه واسه از خود گذشتن

                                     *****                                

به دنبال کدوم حرف و کلامی               سکوتت گفتن تمام حرفهاست

تو رو از تپش قلبت شناختم                 تو قلبت قلب عاشق های دنیاست

 

تو با تنپوشی از گلبرگ وبوسه            منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم              تو خورشید و به دست من سپردی

 

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو               میون سفره شب تو با من

بذار بین من وتو  دستای ما                 پلی باشه واسه از خود  گذشتن

                                    *****

 

 کمک کن جاده های مه گرفته             من مسافرو از تو نگیرن

کمک کن تا کبوترهای خسته               روی یخ بستگی شاخه نمیرن

 

کمک کن از مسافر های عاشق            سراغ مهربونی رو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم                کمک کن تا برای هم بمیریم

 

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو               میون سفره شب تو با من

بذار بین من وتو  دستای ما                 پلی باشه واسه ازخود گذشتن




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 10:7 توسط ..:: مینا ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 11:48 توسط ..:: مینا ::..

ستایش میکنم او را  که مانندش نمی یابم   

                                      پرستشگاه عشقم اوست،بی یادش نمی مانم

          میان عاشقان او را ستایش می کنم جانا

                                      به یاد قلب پر مهرش،به شب اسان نمی سایم

         بدان او گوهری ناب است در دنیای زرین ها

                                     و من این عشق را هرگز،ز قلب خود نمی رانم

          به چشمانش نگه کردم،هزاران حرف ها دارد

                                     در امواج نگاه او،پر از غوغاست می دانم

         میان در چشمانش،هزاران غم روان گشته

                                     وای با این همه غم ها،دلش دریاست می دانم

 

 

نازنینم تولدت مبارک

این اولین سالیه که تولدت کنارتم نمی دونی چقدر خوشحالم

یادت نره خیلی دوست دارم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/20ساعت 10:37 توسط ..:: مینا ::..

 

 

گاه آرزو مي کنم,

مي توانستي چند صباحي چون من باشي ...

 

بينديشي آن چيزي که من مي انديشم,

 

ببيني آن چه من مي بينم,

 

احساس کني آن گونه که من احساس مي کنم,

 

دريابي آشفتگي, ترس, تحسين و

 

دوستي را که نسبت به تو احساس مي کنم,

 

همه را يکباره و با هم.

 

اگر مي توانستي حتي براي لحظه اي در ذهن من زندگي کني!

 

مي توانستي ببيني که دنياي من چگونه سرشار از مسووليت هاست,

 

و عجيب آن که اغلب به تو مي انديشم.

 

مي ديدي که چه شادي را به من ارزاني داشته اي.

 

مي ديدي که تا کجا شادمانم که مي توانم لبخند بزنم,

 

بخندم, سرخوش باشم و آزاد چون کودکان.

 

اين همه را از تو دارم.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/10/16ساعت 12:24 توسط ..:: مینا ::..

نه کسی حال مرا می پرسد

نه کسی درد مرا می داند

همه با خنده زمن می گذرند

دردها بسیار است

و

نگفتن شاید بهترین درمان است




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 11:37 توسط ..:: مینا ::..

برادر جان نمی دونی چه دلتنگم.....

               برادر جان نمی دونی چه غمگینم ......

 نمی دونی ... نمی دونی برادر جان .....

                         گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی برادر جان..... چه سخته در به در بودن....

                        مثل طوفان همیشه در سفر بودن.....

برادر جان برادر جان نمی دونی.....

                                              چه تلخه وارث درد پدر بودن.....

 

 دلم تنگه برادر جان  ......      برادر جان دلم تنگه.....!!!!

 

   دلم تنگه از این روزهای بی امید.....   

                        از این شبگردیهای خسته و مایوس....

از این تکرار بیهوده دلم تنگه.....

                  همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس......

 

 دلم تنگه برادر جان ..... برادر جان دلم تنگه .......

دلم خوش نیست غمگینم برادر جان......

از این تکرار بی رویای بی لبخند

               ..... ...............................

 دلم تنگه برادر جان ..... برادر جان دلم تنگه .......




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/09/17ساعت 16:21 توسط ..:: مینا ::..

کسانی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی

 

پیش از آنکه خوب نگاهشان کنی...

 

پیش از آنکه تمام حرفهایت را به آنها بگویی

 

پیش از آنکه همه لبخندهایت را به آنها نشان بدهی...

 

مثل پروانه ای زیبا

 

بال می گیرند و دور می شوند...

...

 

فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی

 

 

که زمین به دور خود می چرخد و

 

خورشید از پشت کوهها سرک می کشد

 

در کنارشان باشی

 

اما...

چقدر زود گذشت داره میشه دو سال

 

این روزا چقدر برام درد ناکه این روزا میخوام سرم رو

 

توی بالشم فرو کنم و اونقدر گریه کنم که دیگه راهی

 

برای نفس کشیدن نباشه تا دلم خالی بشه

 

اما نمیشه

 

دلم براتون خیلی تنگ شده

 

کاش...

کاش...

کاش...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/09/04ساعت 17:50 توسط ..:: مینا ::..

 

الو … الو… سلام


کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتست .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم …
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :
اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما…
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود
بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار
بزرگ شم تو رو خدا…چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟
آخه خدا من
 خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه
 فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد…
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه…کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است …
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي…
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت…..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/09/04ساعت 15:42 توسط ..:: مینا ::..